تبليغاتX
یه تیکه از قلب شکسته ی ...

یه تیکه از قلب شکسته ی ...

نون عشقو می خورم منت نون وا ندارم ......... سینه سوخته عاشقم با کسی دعوا ندارم

84 هم گذشت

 

سلام  خوبید ؟

خیلی وقت بود که مرده بودم

هم خودم هم اسمم  .  

من همون        HAMID_TAKEOFF     بودم که همیشه اسمش رو زبونا بود

یه پسر شیطون شوخ طبع که به خاطر یه سری مشکلات ازش یه جسد باقی موند ،

با یه عالمه شوخی بی مزه .

آره من مرده بودم .   چسبیدم به درس و کار

روزا درس خوندم شبا تا ساعت ۲ کار کردم  ، چت رو کنار گذاشتم .

اما چی شد ؟

غیر از یه سری چرندیات هیچی نسیبم نشد

بهترین دوستم که همیشه داداش صدام می کرد بهم پشت پا زد

آره ، همین علی آقای خودمون رو می گم

بعد از این همه خدمت که بهش کردم فقط یه جمله بهم گفت

 گفت :  " هیچ جا نگو که با من دوست بودی "

قبول دارم من اشتباه زیاد کردم

ولی حقم نبود این بلا سرم بیاد .

اشکال نداره . از این به بعد خودم می مونم و ۲ تا گوشام

پشیمونم که چرا اعتماد کردم

آخه این علی آقا به خاطر  یه دختر خانم با من اینجوری کرد .

یه نفر که من رو ۸ ساله میشناسه و اون رو ۶ ماه

معامله ی جالبی بود

من جنس بودم  و اون فروشنده .

خودمونیم ولی قیمت خوبی برام نذاشت . من اونی بودم که علی رو با دنیا عوض نکردم

باورتون نمی شه ولی علی برای من یه ناجی بود تا یه رفیق .

الآنم دارم می نویسم که همه بدونن اگه من با علی حرف نمی زنم تقصیر ندارم

علی دیگه اون علی من نیست

دیگه از معرفتش چیزی نمونده که بخوام براش جون بدم

بی خیال . سال ۸۴ از اولش بد شروع شد تا آخرشم همش بد بیاری بود .

ولی ۸۵ رو با اسم علی (ع) شروع کردم . مولا خودش هوامو داره 

بگذریم داشتم از خودم می گفتم .

من اونی بودم که شب تا صبح کار می کرد و صبح تا شب هم درس می خوند  

عین خیالشم نبود

ولی این مدت با خاطر شیطونی بعضی ها خیلی ضربه خوردم .

با خیلی ها آشنا شدم که به جای رفیق برام تیغ بودن .

به جای نشون دادن راه انداختنم تو چاه . خیلی زمین خوردم .

ولی خودم رو نباختم و دوباره تلاش کردم

البته از حق نباید گذشت . آبجی صبا و داداش مجتبی ( پسر داییم )

خیلی بهم کمک کردن . الآنم در خدمت شما هستم .

دوستتون دارم . بی معرفت نشید نظر بدید

خدا نگهدار            

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط ..:: حمید رضا ::..  |